ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
218
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
شدند كليهء دستگاههاى فنى را از پاريس وارد كنند ) . وى نخستين كسى بود كه نقشهاى از تهران كشيد و با استعانت از مساحيهاى مثلثاتى ارتفاع دماوند و ساير قلل را بدست آورد . اقداماتى كه وى در زمينهء وارد كردن تمدن به ايران كرد ، تقريبا تحسين همهء ايرانيان تحصيلكرده را برانگيخت و شاه به وى لقب و نشان سرتيپى بخشيد . از طرف دولت اتريش نيز به وى مدال بزرگ هنر و دانش اعطا شد . اما از آنجا كه اين مدال از طريق دربار ايران به صورت رسمى به وى ابلاغ نشده بود در مقام و نفوذ او در ايران بىتأثير ماند . بر خلاف آنچه گفته شد نتايجى كه از كوششهاى نميرو « 33 » افسر سوار بدست آمد محدود و ناقص بود . وى ناگزير مىبايست با اين عقيدهء ايرانيان كه آنها بهترين سواركار و جنگاور جهان هستند و در نتيجه به تحصيل در رشتهء سوارى و شمشير بازى نيازى ندارند مقابله كند . اصولا چگونه مىتوان سوارهنظامى منظم ايجاد كرد در صورتى كه مزد به صورت نامنظم پرداخت مىشود و سرباز براى تعليف اسب خود ناگزير از گرو گذاشتن سلاح و زين و برگ خود است ؟ به وى نيز درجه و نشان سرتيپى اعطا كردند . هرگاه افسران ما مىكوشيدند ذهن رئيس الوزرا را نسبت به نقايصى كه در كار خود دارند روشن كنند وى از منشى خود مىپرسيد كه آيا اين آقايان حقوق خود را تمام و كمال دريافت داشتهاند و هرگاه پاسخ مثبت بود در جواب آنان مىگفت : « صاحب من علت شكايت شما را نمىفهمم چون حقوق خودتان را درست به موقع گرفتهايد . » خوب ديگر با وجود اين همه رادع و مانع بر طرف نشدنى حاصل اقدامات و كوششهاى ما سخت كمتر از آنچه بود كه خود قصد و نيت انجام آن را داشتيم ؛ علىرغم اين همه مىتوانيم ادعا كنيم بذرى كه به دست ما پاشيده شد بر زمينى باير و شورهزار افكنده نشد و ما باعث سرافرازى وطن خود شديم ، هرچند كه اين وطن به اصرار و ابرام ما را به دست فراموشى سپرده بود . در تمام طول اين مدت گامى از طرف هيچيك از اعضاى اين هيأت برداشته نشد كه باعث شرمسارى مام وطن باشد و هرگز پيش از ما مربيانى در ايران نبودهاند كه با اين درجه از سعى و تلاش وظايف خود را انجام داده باشند . دولت ايران به تعهداتى كه در قبال ما داشت كلمه به كلمه عمل كرد ، ولى البته بسيار از آن فاصله داشت تا وظايفى را كه در برابر معلمين و مهمانان يك كشور دوست بر ذمه داشت از هر نظر انجام دهد . ما متقابلا بدون مهر و كين از يكديگر گسستيم . ذكر مذاكراتى كه بين شخص شاه و من در 25 آوريل 1860 « 34 » به مناسبت شرفيابى خداحافظى من ، روى داد مىتواند مؤيد اين گفتهها باشد . شاه : « خوب لابد پول خوبى جمع كردهاى ؟ »
--> ( 33 ) . Nemiro ( 34 ) . برابر با 1276 ه . ق . - م .